تبليغاتX
مصطفی رکابی

یا اباعبدالله آجرک الله

شرمت باد ای منافق از سر بریده عشق

در واقعه خونین تهران در روز عاشورای امسال - ۱۳۸۸ - ده ها تن از بسیجیان متعهد کشور مضروب و مجروح شدند و پرچمهای یاحسین(ع) به آتش کشیده شدند و قرآن نیز در کمال بی شرمی در شعله ی کینه یزیدیان سوخت ؛ اموال عمومی سرقت شد و بازارها و معابر آسیب جدی دید. نظام مورد تحقیر واقع شد و روزگار حرمله و شمر از نو تکرار شد.

لعنت خدا بر شمــا جاهلان که اینگونه به مقدسات تاختید و مشتی فیلسوف مشرف بی همه چیز در حاشیه ی اقدامات مستکبرانه اتان مباحث فلسفی نابجا را مطرح میکنند تا در مقابل چنین نوشته ها و دفاعیه ها بایستند و یا بگفته خودشان مقابله فرهنگی کنند. اما ما نه فرهنگ ایشان را قبول داریم و نه اجازه می دهیم شعائر مقدس اسلام بیش از این مورد هتک واقع شود.

شماها ناخواسته عشق کربلا را در دلها زنده کردید ؛

درست آنزمان که لشکریان کوفه پس از قتل اهل بیت(ع) بدستور شمر و عمرسعد کرنا نواختند و کف زنان و هلهل کنان در شهادت و سوگ عترت پیامبر(ص) شادمانی کردند.

عدو شود سبب خیر !!!

عاشورا بر تمام حسینیان متعهد تسلیت باد.

مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 1:56 قبل از ظهر |

ماه خون و قیام

روزهای دلتنگی و حزن زینب

الهی بحق حسین آن کشته ی از قفا

فرا رسیدن ایام عاشورای شاه دین

حضرت اباعبدالله الحسین روحی و ارواح العالمین له الفداء

بر صاحب و مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم (عج)

و  مقام معظـم و شامخ رهبری

و تمامی عشاق محرم الحرام

تسلیت می گوئیم

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه چهارم دی 1388 و ساعت 4:44 بعد از ظهر |

در درازترین شب سال بیاد تمام عزیزانی خواهیم بود

که اینک کنارمان نیستند

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در سه شنبه یکم دی 1388 و ساعت 1:16 قبل از ظهر |

عوامل سریال حضرت یوسف(ع) ظهر دوشنبه همین هفته با مقام معظم انقلاب دیدار و گپ دوستانه ای داشتند.

جمال شورجه ؛ عطاء الله سلمانیان ؛ پروانه معصومی ؛ روح انگیز شمس ؛ مصطفی زمانی ؛ حسین جعفری ؛ جهانبخش سلطانی ؛ محمود پاک نیت ؛ مهوش صبرکن ؛ لیلا بلوکات ؛ حسن نجاریان ؛جعفر دهقان ، محمدصادق آذین به زعامت فرج الله سلحشور بمحضر ملکوتی رهبر کبیر انقلاب مشرف شدند.

عکسها و گزارشات مختلف درباب این دیدار در سایت ها و اخبار آنروز در رسانه ملی بسمع و نظر مردم ایران رسید اما جالب توجه این بود که فرج الله سلحشور با پاپس کشیدن از مقوله نرجس خاتون(س) که خیلی برای ساختش حرص داشت - البته با مخالفتهای صریح آیت الله العظمی جعفر سبحانی - بسراغ سوژه ای رفته که ادعای وراثت می کند و این ملاقات با رهبر انقلاب فرصت خوبی بود تا به ۳ هدف خود دست یابد که نمیدانم بگویم خوشبختانه یا متأسفانه ؛ این اهداف محقق نشد و یا اگر هم شده من اطلاعی ندارم:

۱ - محکوم کردن مراجع و شک در صلاحدید آنان در باب انتقادشان از سریال یوسف(ع) ...

۲ - زدن پُلی مستقیم با اتکا به فرمایشات حامیانه رهبر در باب سریال حضرت موسی(ع) ...

۳ - تفسیر آیاتی از سوره یوسف(ع) در محضر رهبر انقلاب و پافشاری غیرمستقیم بر گفته اش در یکی از مصاحبه های سال ۱۳۶۸ یا ۱۳۶۹ که درباره ایوب پیامبر(ع) از او شنیده بودند که گفته بود: شخصیت من به شخصیت پیامبران خیلی نزدیک است. ...

اولا که انتقاد از نظرات قطعی مراجع عظامی همچون جعفر سبحانی یا نوری همدانی یا مکارم شیرازی یا اساتیدی همچون حسین انصاریان یا فاطمی نیا یا دانشمندان مؤسسات مهدوی در قم یا واحد تحقیقات شبکه معارف اسلامی استان قم یا اساتید دانشکده ادیان و مذاهب قم و کرج یا طلاب و روحانیون حوزه علمیه اصفهان ؛ جملگی بیانگر ضعف فاحش این سریال در مراحل مختلف تولید و ساخت بود. فیلمنامه در حد ابتدایی نوشته شده بود ؛ دیالوگها بسیار ساده و اصلا فضای تاریخی نداشت - یا گریم عوامل اصلی همچون زلیخا یا چشمان مصنوعی یوسف(ع) یا عصمت افتضاحی که درباره شخصیت یعقوب نبی(ع) و مسئله گریه ها و ازدواجهایش با دو خواهر - همزمان - یا شیوه فیلمبرداری که اصلا با یک سریال ۷ میلیارد تومانی با آن درام بالا تناسب نداشت و بینندگان داخلی و خارجی توقع سریالی حداقل در سطح فیلم سینوهه یا السید یا اسپارتاکوس را داشتند یا اگر بخواهیم منصفانه بگوییم؛ کاری در حد مریم مقدس(س) پیش بینی میشد. اما چه شد؟  سریالی ۴۵ قسمتی با کلی نقص و عیوب که آقای سلحشور نسبت به پذیرش آنان معذور بوده و تا روز دوشنبه در محضر رهبر انقلاب هم با انتقادات مراجع و علما مخالفت کرد و تنها حرف خودش را پسندیده بود که خوشبختانه با نطق گهربار رهبر انقلاب این آتش ۱۰ ساله یکجا خاموش شد.

در دومین تیر از تیردان سلحشور؛ برای ساخت سریال حضرت موسی(ع) طمع کرده و در اواخر مباحثات خصوصی اش با مقام معظم رهبری علاوه بازگو کردن قصه موسی در قرآن برای شخصی همچون رهبر که اطلاعات و دانستنی هایش با کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی(ره) مطابقت دارد ، سعی در جلب ذهن این مرجع عالیقدر و زعیم امت نسبت به ساخت این اثر فاخر جهانی داشت. نمیدانم رهبر دقیقا راجع به حضرت موسی(ع) چه نظری را به سلحشور انتقال دادند اما هرچه هست برای من که قریب به۵ سال تحقیقات موسی(ع) را عهده دار بوده ام و هم اکنون مشغول موسی شناسی در آیات قرآنم خطرناک جلوه میکند. از طرفی بر باد رفتن زحماتم را بیمناکم ؛ از طرفی ساخت موسایی همچون یوزارسیف را پیش بینی میکنم و گندی که قرار است بدستان ناتوان کارگردانی سست عنصر همچون سلحشور شکل بگیرد و در قالب یک سریال ۴۵ یا ۵۰ قسمتی تولید شود و به دهان اندیشمندان تحمیل شود.

و در آخرین تیر از تیردان ؛ که لازم نمیدانم توضیح زیادی بدهم ؛ آقای سلحشور به بیان و قرائت و تفسیر و تبیین آیات سوره یوسف(ع) در محضر رهبر و مرجع انقلاب کرد که بسیاری از تفاسیر بیان شده؛ جوابگوی انتقاداتش نسبت به مراجع و علما بود و اگر کمی در کلمات و بطن تفاسیری که خودش بیان کرد تأمل میکرد میتوانست بفهمد دلیل آنهمه نواقص و عیوب چیست؟ ... حتی اگر رهبر انقلاب دلداری داده باشد باز سلحشور صلاحیت ساخت و تولید اثری مذهبی در حد نرجس خاتون(س) یا موسی(ع) را ندارد و امیدوارم آقا امام زمان(عج) عنایتی کرده ، نسبت به این کارگردان مغرور و خوددوست قضاوت فرماید.

مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 1:6 قبل از ظهر |

 

 

انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا

خانم "طیبه میرزا اسکندری" یکی از مادران ایران، در نامه ای تاسف بار با گلایه از وضعیت موجود کشور خطاب به میرحسین موسوی نوشته است:

جناب آقای میرحسین موسوی

آنچه پیش رو دارید، مشتی از خروار حرف های مادری است که در این چند ماه تمام محیط زندگی اش از اضطراب و دلواپسی پرشده است . هر جا که قدم می گذاریم تفرقه و دعوا ست و آرامش و دوستی جایش را به جنگ اعصاب و دشمنی داده است ، در خانه ها، در جمع های فامیلی ، در میان دوستان نزدیک، همکاران، همسایه ها، جلسات مذهبی و ... بین زن و شوهرها، بین بچه ها و پدر و مادرها، بین دوستان و همکاران و ... و من عامل اصلی خیلی از این مشکلات را شما می بینم و کارهایی که کرده اید و حرف هایی که زده اید و همچنان هر روز یک برگ تازه را هم رو می کنید تا مبادا این آتش که روشن کرده اید خاموش شود.

من به عنوان یک مادر که نه فقط برای بچه های جوان خودش نگران است ، بلکه به سرنوشت همه بچه های این کشور بها می دهد، نتوانستم بیشتر از این سکوت کنم ، مخصوصا وقتی دیدم که در شروع سال تحصیلی دارید کاری می کندید که این آتش مخصوصا در محیط دانشگاه ها شعله ور شود. 

آقای موسوی
روزی که فهمیدیم شما کاندیدای ریاست جمهوری شده اید، خوشحال شدیم . فکر کردیم شما که یک چهره تازه سیاسی برای جوان ها هستید و وجهه روشنفکری و هنرمندی هم دارید، وقتی در انتخابات شرکت می کنید، بچه های جوان را و خیلی افراد دیگر را تشویق به شرکت در انتخابات می کنید. فکر کردیم که شما حلقه اتصال نظام با این گروه ها می شوید، اما هر چه جلوتر رفتید، ما از شما نامید تر شدیم . در اولین قدم وقتی تبلیغات تان شروع شد من خودم یک روز دیدم که دخترم از دانشگاه برگشت (دختری که فقط یک ترم بود که به دانشگاه وارد شده بود) با یک خروار مجله و بولتن و اعلامیه های شما و یک پارچه سبز که به مچش بسته بود. من از پارچه سبز خاطره قشنگی داشتم که به دوران کودکی ام مربوط می شد. یادم بود که هر سال ایام عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(ع) که می رسید، همراه مادر و مادر بزرگم به یکی از حسینیه های قدیمی محله بازار می رفتیم و اقای سیدی که متولی مراسم عزاداری در خانه اش بود، برای تبرک به دست همه عزاداران یک پارچه سبز می بست و من چقدر شوق داشتم که هر سال بروم و آقا سید با دست خودش یک پارچه سبز به دست من ببند. حالا همین پارچه سبز را به دست فرزندم می دیدم برای تبلیغات انتخاباتی یک کاندیدا . راستش من از این حرکت چندان خوشم نیامد، مخصوصا وقتی در روزهای بعد در کوچه و خیابان و ... دیدم که تبرک و تقدس این پارچه سبز چطور لوث شد. ولی مهم تر از این پارچه سبز که به دستش بود، رفتار و صحبت هایش بود که برایم خیلی عجیب بود. می دیدم که با هیجان و شوری فوق العاده از شما حمایت می کند که می دانستم قبل از آن اصلا شما را نمی شناخته است و با همان حرارت و البته همراه با توهین و ناسزا و خشم نسبت به رقیب تان نظر می دهد. من آن روز فقط به دخترم گفتم که ضمن این که خیلی خوشحالم که او به سرنوشت مملکتش این قدر حساس است، اما او باید در طرفداری از افراد فقط شور و هیجان و علاقه به خرج ندهد و سعی کند که شناخت و منطق و دلیل برای این طرفداری داشته باشد و در مخالفت با هیچ کس هم حرف های شعاری و توهین آمیز را جانشین اطلاعات درست و استدلال نکند. 

جناب آقای موسوی – این اولین کار ناامید کننده تان بود که بچه های جوان ما را به صحنه سیاست وارد کردید تا از شما طرفداری کنند، ولی به آنها یاد ندادید که برای طرفداری و مخالفت شان تابع عقل و منطق و انصاف و اخلاق باشند. شاید به این دلیل که شما برای اثبات صلاحیت خود و نفی صلاحیت حریف تان اطلاعات درست و دلیل منطقی نداشتید. و البته قبول دارید که گفتن و توصیه هر کس دیگر از جمله ما پدر و مادرها هم به جوان ها در این مورد به جایی نرسید. چون آنها بیشتر از این که تحت تاثیر توصیه و سفارش ما باشند، تحت تاثیر شما بودند و شما خوب می دانستید که بچه ها در این سنین به حرف های دیگران در محیط های بیرون از خانه بیشتر گوش می دهند تا به حرف های پدر و مادر. به این ترتیب شما پایه های رفتار غلط سیاسی را در خیلی بچه ها گذاشتید. راستی شما یادتان نیست که وقتی من و شما همسن و سال همین بچه ها بودیم، از نیروهای فعال انقلاب به حساب می آمدیم. رهبر عزیز این انقلاب ما را به صحنه سیاست کشاند، اما چطور ؟ ما خوب می دانستیم که چه می خواهیم و چرا با شاه مخالفیم. همان موقع و همین الان اگر از هریکی از ما می پرسیدند و بپرسند ما خیلی خوب می دانستیم که چرا بر علیه شاه قیام کرده ایم. هم اطلاعات داشتیم و هم تحلیل. امام خمینی هم ما را به صحنه سیاست کشاند و هم رفتار سیاسی درست را یادمان داد. برای همین است که برای همیشه در قلب یکایک ما محبت و احترام او حک شده است. اما شما مطمئن باشید که روی طرفداری های صرفا احساسی و ناآگاهانه نمی توان چندان حساب کرد و شما هم اگر بکنید خیلی زود خواهید فهمید که اشتباه کرده اید. شما در همین اولین قدم ما را تا حد زیادی از خودتان ناامید کردید.

بعد در قدم دوم ما دیدیم که شما در تبلیغات تان در روزنامه های تان خیلی سعی می کنید که افراد مشهور و شخصیت های مهم فرهنگی و هنری و اجتماعی و سیاسی را طرفدار خود نشان دهید. ولی حتی این آدم های به اصطلاح نخبه وقتی می خواستند از شما حمایت کنند ، بیشتر از این که از شما و برنامه های تان چیزی بگویند، به رقیب شما انتقاد (بجا یا نابجا)می کردند. یعنی بی صلاحیت بودن او را اثبات می کردند و نه صلاحیت شما را. چون خیلی از این ها هم اصولا شما را نمی شناختند. شما با این روش تان باز هم به جوان های ما یک پیام می دادید که اگر افراد مهم و مشهور از شما حمایت کنند یعنی این که شما برحقید. ابن روش شما در جلب طرفداری نخبگان هم ما باز ما را نسبت به شما ناامید تر کرد. 

من تحلیلگر سیاسی نیستم، از طرفداران پر و پا قرص هیچ جناحی هم نیستم. البته به اندازه ی خودم ، یعنی اندازه ای که به نظرم می رسد خیلی از مردم این جامعه می فهمند و تشخیص می دهند، می فهمم و تشخیص می دهم که مصالح من و مردمم چیست. بر اساس همین اندازه فهم و تشخیص بود که در انتخابات اخیر شرکت کردم و رای دادم و به شما هم رای ندادم، به دلیل همان چیزی که در ابتدا گفتم . من از دیدن کسانی در اطراف شما می ترسیدم. اظهار نظرهای شان در جریان همین انتخابات برای من وحشتناک بود. از خود می پرسیدم که این ها که به اصل حکومت دینی اعتقاد ندارند و خیلی صریح هم می گویند و این نظام را از اساس مردود می دانند و این را هم علنی مطرح می کنند، چگونه قرار است در کنار شما ، اگر رئیس جمهور شدید، به اداره ی همین کشور و نظام بپردازند ؟ همین جا بود که باز هم از شما نامید تر شدم.
از طرفی هم هر بار در کوچه و خیابان تجمع طرفداران شما را می دیدم، با خودم می گفتم که اگر شما رئیس جمهور نشوید، این انرژی و هیجان قرار است کجا صرف شود و چه واکنشی پیدا می شود؟و باز هم وحشت می کردم. از حرکات و اعمال و قیافه هایی که در خیابان می دیدم وحشت کردم و خیلی مذهبی ها هم مثل من وحشت می کردند و همین بیشتر از شما ناامید مان کرد.

من اندازه ی بچه های این نسل به اینترنت و ماهواره و ... نه دسترسی دارم و نه علاقه ، اما با واسطه ی همین بچه ها چیزهایی می شنیدم که حس خیلی بدی در من ایجاد می کرد، حس این که این نوع حرف ها ، این مدل تبلیغات خیابانی و این به اصطلاح رجزخوانی ها و سروصداها تناسبی با تبلیغات انتخاباتی معمولی ندارد. در هیچ انتخاباتی ما چنین چیزهایی ندیده بودیم و نشنیده بودیم.بعضی حرف ها بیشتر از تبلیغ، خط و نشان بود که کشیده می شد. آیا این عادی بود؟ بعد از انتخابات خوب فهمیدم که حسم غلط نبود و یک توفان حسابی در راه بود، چون شما برنده ی انتخابات نشدید. آن سروصداها قبل از انتخابات و ادامه خیلی بد و جهت دارش بعد از انتخابات آخرین کور سوی امیدمان به شما که نیروی این انقلاب و نظام باشید، خاموش کرد.

امروز دیگر بر خیلی ها از جمله من ثابت شده که شما بدانید یا ندانید در جهتی حرکت می کنید که دشمنان قسم خورده این نظام می خواهند و کارهایی کرده اید که هیچ دشمنی از بیرون این کشور نمی توانست در مور د این نظام بکند.

راستی چرا آقای موسوی؟ شما که در اوایل ورود تان به صحنه ی انتخابات علت ورود خود را خطرناک دیدن اوضاع کشور دانستید و احساس مسئولیت برای رفع این خطر، آیا فی الواقع خودتان و توفانی که به پا کردید، خطرناک ترین چیز برای این کشور نبود؟ 

آقای موسوی
در سایه ی همین سرو صداهایی که شما و دوستان و طرفداران تان درست کردند، من که نه به مسائل سیاسی به صورت خاصی نه علاقه ای داشته ام و نه در آن وارد بودم، خیلی چیزها فهمیدم که برعکس چیزی که بود شما می خواستید مردم بفهمند و خیلی ها هم مثل من بودند. پس شاید از این نظر باید از شما متشکر هم باشیم که حواس ما را خیلی جمع تر از گذشته کردید و چشم های مان را به روی حقایقی باز کردید که چندان از آن خبر نداشتیم. اما جناب موسوی ، به چه قیمت ما به این بصیرت رسیدیم؟ به قیمت خون بچه های بی گناهی که بعضا به طرفداری از شما و بعضا بی این که حتی طرفدار شما باشند، قربانی شدند؟ به قیمت به زندان رفتن بسیاری که به قول معروف نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز؟

آیا قرار است که این روند همچنان ادامه بیابد و با این موج سبز امید که شما راه انداخته اید، موج سیاه اضطراب و دلواپسی که دل و جان ما مادرها را پر کرده، همچنان چنگ بر گلوی ما بگذارد؟ ما در روزهای پس از انتخابات به یمن همین موج سبز شما بود که هر بار بچه های مان از خانه بیرون می رفتند، تا برگشتن شان دل از حلق مان بیرون می آمد که نکند در این موج سبز غرق شوند؟ نگویید که بچه های ما را خطر دستگیری ها و برخوردهای دستگاه پلیس و نیروهای امنیتی تهدبد می کرد. من این دستگاه پلیس و نیروی امنیتی را برای نظم و امنیت این کشور واجب می دانم ، مخصوصا وقتی قرار باشد که در بلبشوی سرو صداهایی که دیگر منبع و سرچشمه ی اصلی اش هم معلوم نیست، همه ی هستی و نیستی یک ملت که با خون دل و جان بچه های شان در سی سال گذشته به دست آمده، بر باد رود.

آقای موسوی!
این نامه را نوشتم که به شما بگویم که بس کنید! بیش از این مملکت و بچه ها و جوان ها را به کام خطر نیندازید. بیش از این خاطر مادرهایی را که تا همین چند سال پیش دل شان برای پدرها و یا برادران شان در جبهه ها می لرزید، آزرده نکنید. فرق دلهره های امروز این است که اقلا آن روزها اگر دلهره ای بود در کنارش ایمان به حقانیت راه عزیزان شان آرام شان می کرد، ولی امروز حرفی از حقانیت نیست، حرف بازی های سیاسی است که معلوم نیست سرنخ آن دست کیست و چرا بچه های ما باید در راه این بازی فدا شوند؟

جناب موسوی!
این نامه را نوشتم که بگویم که مادران این مرز و بوم از شما نخواهند گذشت اگر بخواهید باز شدن دانشگاه ها را با شروع دوباره ی بلوا و آشوب همراه کنید . ما بچه های مان را به دانشگاه ها نفرستاده ایم که پیاده نظام نیروهای دشمن باشند بی این که خود بدانند و البته شما می دانید. 

من به عینه دیدم که شما با موج سبز تان در این مدت، بچه های ما را به وادی شعار زدگی بی منطق و بی استدلال و تنها با هیجان و احساسات کور کشاندید و از شما می پرسم اگر فی الواقع خود را بر حق می دانید و حرفی حسابی دارید، چرا از روز اول بنای شعله ور کردن آتش احساسات و خاموش گذاشتن فروع عقل و خرد را در طرفداران خود گذاشتید؟ و من مطمئنم که در ادامه ی راه هم اگر بخواهید بروید، چاره ای جز توسل به همین رویه ندارید. ما بچه های مان را روانه دادگاه کردیم که چشم شان باز شود و عقل شان رشد کند و شما همه ی سرمایه گذاری تان بر روی نفهمیدن و تعطیل کردن فکر و عقل و دامن زدن هیجان و احساسات تخریبی و بدبینانه است . چرا؟ 

آقای موسوی
شما در یکی از این بیانیه های آخر تان همه را توصیه کرده اید که به بحث ها و گفت و گوها در همه جا در خانواده، در فامیل، در هیات های مذهبی ، در میان همکاران و .... ادامه دهند.
یعنی این که شما نه تنها از آتش تفرقه ای که به جان این مردم انداخته اید ناراحت نیستید، بلکه خیلی هم راضی و خوشحالید. 

یعنی از جدال و شکافی که امروز بین زن و شوهرها ، بین بچه و مادر و پدر، بین برادر و خواهر ، بین افراد فامیل ، بین همکاران، بین همسایه ها و ... پیدا شده، دل تان غنج می زند. عواطف خانوادگی و فامیلی و دلبستگی های بین آدم ها را خراب کرده اید و دنبال خراب تر کردن شان هستید! زمینه ای درست کرده اید که اگر آدم ها با هم خرده حساب و دل خوری داشته اند، امروز در سایه چتر سبز شما آن را بزرگ کنند و به بهانه مسائل سیاسی با هم تسویه حساب نمایند و شما دل خوش کنید که راه سبز امید تان ادامه می یابد. اسم این فاجعه را هم جنبش اجتماعی می گذارید!

اما آقای موسوی اولا فکر نکنید که این آتش که درست کرده اید و به خانه ها و محیط های فامیلی و همسایگی و همکاری و ... انداخته اید، دامن خود شما را نمی گیرد، شاید تا همین حالا هم گرفته باشد. چون بالاخره خود شما هم همسر و فرزند و داماد و پدر و مادر و خواهر و برادر و فامیل و ... دارید. قطعا این آتش به خانه و ... شما هم سرایت می کند. باید درد و رنجی را که در هزاران خانه و جمع برای آدم ها و مخصوصا بر ای ما زن ها و مادرها که بیشتر به دنبال ایجاد همبستگی و عواطف بین نزدیکان مان هستیم ، ایجاد کرده اید، حس کنید. باید اضطراب و دلواپسی ما مادرها را وقتی که بچه های مان جلوی مان می ایستند و از اراده سبزی که شما به آنها تلقین کرده اید، حرف می زنند و با همین اراده به کام خطر می روند، درک کنید. و البته شاید هیچ وقت نفهمید عمق رنجی را که ما می کشیم از این که می بینیم که خود شما و بر پا کنندگان این آتش فعلا به کنج امن و عافیت خزیده اید و بچه های ما را که گول زده اید و فریب داده اید به میدان مبارزه می فرستید؛ مبارزه ای که جوان بر حسب فطرت پاک و ضمیر صاف خودش آن را یک نوع حق خواهی می داند و شما از هر کس بهتر می دانید که بازی قدرتی است که شما راه انداخته اید و بچه های ما را بازیگران و یا قربانیان آن کرده اید. و ما بزرگترها خوب می دانیم که شما نه دلسوز این مردمید و نه درد این کشور را دارید و به دنبال خواسته های خودتان و دیگرانی که با شما هم جهتند، هستید.

ضمنا بهتر است که خیلی مطمئن نباشید که این بحث و جدل ها همیشه به نفع شما تمام می شود .آدم های که در مکتب سیاسی شما تربیت شده اند، موقع هو و جنجال و هیاهو خوبند، ولی بحث ها منطقی و اصولی است و جای شعار و توهین و دروغ سازی این ها نیست، خیلی کم می آورند و به تعبیر خودشان می برند و قبول کنید که این ها به نفع شما و راه سبز شما نیست.

بعد هم آقای موسوی شما که یک آدم مذهبی بوده اید و از یک خانواده مذهبی بلند شده اید، این عوامفریبی را با کمک علامت های مذهبی بس کنید. آدم های مذهبی خیلی معمولی در این جامعه هم که از روی منبر ها داستان علی (ع) و معاویه را شنیده اند، با قرآن سرنیزه کردن آشنایند و بعید است که گول شما را بخورند غیر از این که بار گناه خود را سنگین می کنید و مغضوب اهل بیت می شوید ، چیزی به دست نمی آورید.

و درآخر یک بار دیگر می گویم از آه نیمه شب ما مادران بترسید و بیشتر از این بچه های ما را در کوچه و خیابان و دانشگاه و ... فدای فکرها و هدف های خیانت آلود خود نکنید. اگر دستگاه قضایی این مملکت ملاحظه شما را می کند، اما دستگاه عدالت خدا هیچ ملاحظه ای را در گرفتن حق مظلومان نمی کند و ما از ظلمی که به ما و بچه های ما می کنید به درگاه خداوند شکایت می کنیم و او سریع الحساب است.

طیبه میرزا اسکندری

منبع:جهان نیوز

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 0:35 قبل از ظهر |

انالله و إناالیه راجعون

نیکو خردمند درگذشت

خوبان و وارثان برترین عطرهای قدیم یکی پس از دیگری می روند

نیکو خردمند هم در فضایی از غم و تنهایی بال عروج بملکوت گشود

هنوز داغ هجران فرخ لقا هوشمند و پروین سلیمانی آرام نگرفته که تو هم رفتی

یادت در قلبها افروخته و نامت تا ابد جاودان باد

شاگرد کوچک و دوستدار هنر متعالی اش : مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |

به نقل از سایت موعود:

دکتر زغلول النجار رییس کمیته اعجاز علمی قرآن کریم وابسته به شورای عالی امور اسلامی مصر از اقدام جدید سفارت رژیم صهیونیستی در توزیع کتاب هایی  تحت نام " ذریه ابراهیم"  بصورت مجانی در خصوص تحریف ایات قران به نفع اسراییل در منازل مردم قاهره خبرداد.

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) این کتاب که در آن به ایاتی از قران مجید اشاره شده است دارای مقدمه یی است که در ان به تاریخ حضور یهودیان در مصر اشاره شده است.

زغلول که در جریان مراسم رونمایی کتاب جدیدش تحت نام " پیام من به امت" در سندیکای روزنامه نگاران مصر سخن می گفت با افشای این خبر گفت: در کتاب ذریه ابراهیم برخی ایات قرآن درباره مسلمانان تحریف شده است و کلمه مسلمین به بنی اسراییل تغییر یافته است.

وی گفت: این اقدام سفارت اسراییل در مصر نوعی تلاش برای کسب همدردی و تایید مصری ها در خصوص دولت یهودی و مشروعیت آندسته اقداماتی است که علیه ملت فلسطین اعمال می کنند.

دکتر النجار تاکید کرد: این کتاب تالیف " اون وایرستون " و از انتشارات موسسه تفاهم بین المللی " هاربت روبرت " وابسته به کمیته یهودی- آمریکایی است.

وی با اعلام اینکه از طریق یکی از همسایگان خود که این کتاب به درب منزل آنان ارسال شده بود از این اقدام باخبر شده است از بی خبری وزارت اطلاعات و وزارت کشور مصر نسبت به اقدامات مخفیانه سفارت اسرائیل در قاهره و دیگر شهرهای مصر به شدت انتقاد کرد. 

خداوند یهود را ریشه کن سازد // إنشاء الله در فیلمنامه حضرت موسی(ع) به مبارزه با یهودیان ملحد خواهیم پرداخت.

مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 1:20 قبل از ظهر |

بنا به صلاحدید مقام معظم رهبری

مهندس عزت الله ضرغامی برای دوره دوم ریاست صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران منصوب گشت

انتخاب خوب رهبر عزیزمـان را به تمام سینماگران

و شخص آقای ضرغامی تبریک عرض می کنم

عضو کوچک سینما

مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 2:38 بعد از ظهر |

در روزهای گذشته و بهتر بگویم ؛ در ماهها و سنوات گذشته ی نچندان دور شاهد افول عمر هنرمندانه خیل کثیری از سینماگران و نوازندگان و خوانندگان و هنرمندان دیگر در عرصات گوناگون بوده ایم - البته که مرگ حق است و بسراغ اکبر و اصغر مردمان می رود لکن قافله عزرائیل در این چند ساله چه با شتاب کویر زندگی را درمی نوردد و عزیزان از کنارمان می روند ... برای همیشه !

بابک بیات ( آهنگساز که موسیقی سریال فاخر ولایت عشق را در کارنامه دارد )

پروین سلیمانی ( بازیگری که صدها فیلم و سریال از جمله ملاصدرا را در کارنامه دارد )

فرخ لقا هوشمند ( بازیگری که علاوه ده ها فیلم و تئاتر ؛ سریال مدرسه مادربزرگها را در کارنامه دارد)

مهری مهرنیا ( بازیگر پیشکسوتی که علاوه صدها فیلم و سریال؛ عاقبت در خانه سالمندان عروج کرد)

ناصر عبداللهی ( خواننده ای از خطه گرمخیز جنوب که هنوز ترانه یافاطمه بنت نبی اش در گوش است)

مسعود رسام ( تهیه کننده ای پرکار که خانه سبزش همیشه در یادها سبز می ماند )

نعمت الله گرجی ( بازیگری که در اواخر عمر به سریال امام علی (ع) خوش درخشید و رفت )

جمیله شیخی ( بازیگر پرصلابتی که تولد دیگر را به ارث گذاشت )

حسین صبحدل ( مؤذنی که استاد قرآنیان و معلـــم خاطرات خداوندی بود )

سیف الله داد ( نویسنده و کارگردانی که آوای بازمانده اش بیاد قدس جاودانه است )

خسرو شکیبائی ( آن صدای ماندگار و بازیگر رئوف که زبان از گزینش اثری از آثارش عاجز است )

و بسیاری دیگر

و نیز بهجت العارفین حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت ( مرجع عالقدر جهان تشیع )

امروز هم مراسـم ختمی بمناسبت وفات خواهر گرامی همکار ارجمند - نویسنده و کارگردان سینما جناب آقای شاهد سلطانی ست که بدلایلی افتخار حضور پیدا نکردم . از خداوند متعال برای ایشان و خانواده گرامی اشان صبر جمیل و عمر بابرکت آرزومندم.

مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 2:35 بعد از ظهر |

۷ نوامبر مصادف است با سالروز رحلت پیامبر بزرگ خداوند ؛ پیام آور توحید ابراهیمی و ادامه دهنده ی راه مواحدان پاک نهاد حضرت اسحاق علیه السلام.

ایشـان فرزند یکتای بانوی بهشت؛ ساره سلام الله علیها و ارشد اولاد ذکور حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام است که در کهولت بایشـان هدیه شد و قرآن کریم شرح میلاد پر برکتش را بتفصیل آورده است و تورات نیز در حقش ستم کرده افسانه ها و تهمت های بسیار بساحت قدسی اش می بندد.

کاش مهدی موعود(عج) زودتر بیاید و حقیقت اسحاقیان موحد را آشکـار سازد و ملحدان و زر پرستان را از اریکه ی تحریف و قدرت بزیر کشد.

إنشاء الله // مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 8:2 بعد از ظهر |

إنا لله وإناالیه راجعون

دو ستاره تابناک آسمان فرهنگ ایران زمین به دیار کهکشانهای ماندگار پیوستند

مسعود رسـام ( تهیه کننده )

و

استاد حسن صبحدل ( مؤذن )

دیگر طنین اذان پر فتوحش شنیده نخواهد شد ز اعماق حنجره اش

اینجـا مؤذنـان در صف اند تا حیدر کرار اذن اذان دهد بر بـام بهشت

الله اکبر ............ اشهدإن لا اله الاالله  و ......

یادشـان همیشه زنده و نامشـان چون ستاره

(( مصطفی رکابی ))

 

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 3:33 قبل از ظهر |

۱۳ آبان یعنی آتش انتقـام از قاتلان ستمدیدگان

یعنی همراهی با شعار هیهات من الذله ی اباعبدالله در نینوا

یعنی بیعت با وارث تخت علوی

یعنی جان فدا کردن در راه سید علی

یعنی بوسیدن رخسار مهدی

ای که جانم بفدای مهدی و سید علی

...............................................................................

شعار ما در ۱۳ آبان : لبیک یا سید علی ست ...

 

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 3:46 قبل از ظهر |
یا علی بن موسی الرضا؛

خاک مقدم زائرانت توتیــای چشمان کورمان ...

السلام علیک یا امام الرئوف ؛ یا امام رضا (ع)

براستی که چشمه های خروشـان تو را می شناسند

موج های پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی ، جوابی

چراکه ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

از نیشابور بر موجی از لا گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می شناسند

اینک ای خوب ، فصل غریبی بسر آمد

چون تمام غریبان تو را می شناسند

تو آمدی تا اسم اصیل عشق را دستهای نابنیان دهند و برافرازند

تو آمدی تا شکوه مزارت را از شبکه های ظریف بریده بریده نگاه کنیم

سلطان شرق

یا ثامن الأئمه ؛ علی بن موسی الرضا

تو آمدی همان لحظه که می بایست می آمدی

شهر با چشمان منتظر تسلیم شده بود

عشق و عاطفه در پناه تو ریشه بست و ببار نشست

ای که شبنم باران تو را می شناسد

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

وانگهی کوچه های خراسان تو را می شناسند

یا ضامن آهو

تاریخ عاطفه را از تو آموخت ...

و امـا نجمه خاتون ؛

سالهاست نگارش فیلمنامه ای با مضمون امام علی بن موسی الرضا(ع) دغدغه ی ساعاتم شده که کاش بتوانم برای آقای غریب کاری انجام دهم ؛ خوب که نگریستم دیدم یک نفر از قلم هنرمندان جا مانده و کسی یادش نمی کند. بانویی پر از جنبه های ایثار و عشق و وفا ...

خوب که نگاهش کردم دیدم دلم را ربوده و دیگر راه برگشت ندارم؛

نجمه خاتون بود؛ مادر گرامی امام رضا(ع) ...

خاتونی که در ظاهر منابع زیادی راجعش نیست اما این نباید دلیلی قانع تلقی شود که ما از ذکر نام زیبایش غفلت کنیم. از قضـا نگارش این متن سینمایی مصادف شد با ایـام ولادت فرخنده حضرت ثامن الحجج و نیز ایـام زیارتی مخصوص این آقا ... تحقیقات پروژه از یکسال پیش انجام شد و بدلایلی نگارش این متن بتعویق افتاد ( شرمنده امام رضایم ) ...

امـا اکنون همزمان با تحقیقات تفسیری حضرت موسی علیه السلام و نیز بازنویسی نهائی مجموعه حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ؛ می خواهیم از شرمندگی امام غریب درآییم ... پس با تمام این مشغله داستان زندگی مادر شریفش را در قالب یک فیلم تلویزیونی ۹۰ دقیقه ای می نگاریم. إنشاء الله شخص امام بما نظری افکنده و تا ۱۸ آبان ماه که عازم زیارت مخصوصه ایم ؛ این متن را به اتمام رسانده و نسخه ای از آنرا به آستان قدس رضوی اهدا نماییم. إنشاء الله

از تمام عاشقان کوی علی بن موسی الرضا(ع) ملتمسیم برای تسریع و موفقیت در نگارش این متن مقدس دعایمـان کنند.

یاعلی // مصطفی رکابی

 

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 3:41 قبل از ظهر |

آرزوهای زیبا - نه محال - بی شک نقاط قوتی هستند در مسیر موفق زندگی ما ؛

گوشهای بارگرفته و چشمان خواب آلود را کنار زده و بدیده ی دل بنگریم آنچه را فرمایش غایت امید است:

کاش همه ثروتمند و متمول بودیم ؛ اما در عوض چونان حضرت خدیجه (س) خرج می کردیم !

کاش همه از مسئولین دولتی و کارگزاران کشوری بودیم ؛ بشرطی که چون عزیز مصر حضرت یوسف صدیق علیه السلام إعمال نظر می کردیم !

کاش همه حشمتی می داشتیم بی حد و اندازه ، بشرطی که مانند سلیمان نبی(ع) نه به قدرت و نه به جاه خویش مغرور شده سرتاپا تسلیم باشیم و رضا !

کاش همه عمر طولانی داشتیم که وقت بسیار اتخاذ نمائیم؛ بشرطی که بمثابه نوح علیه السلام همه عمر به نوحه و ندبه و تضرع و إلتجاء بحضرت عشق می پرداختیم !

کاش صبرمان بوسعت اقیانوسی می بود بیکران ؛ بشرطی که مانند ایوب پیامبرعلیه السلام بر مصائب خدادادی ؛ فغان ِ صبر و شکیبائی سر دهیم !

کاش همه ایثارگر و مفتون خدا بودیم و شوق شهادت در سر می پروراندیم ؛ بشرطی که همچون حضرت اباعبدالله الحسین روحی له الفداء به فریب یزیدیان زمانه وسوسه نشویم !

کاش همه عاشق و شیدای یار می بودیم ؛ بشرطی که چون نرجس خاتون سلام الله علیها درد هجرت و هجران را عاشقانه و دلدارانه بجان خریده با دل و شور بسوی حبیب دل روانه شویم !

کاش همه در گزینش و اختیار عشق یکتا و درست باشیم ؛ بشرطی که مانند زلیخا بر بهترین و زیباباطن ترین مخلوق دست بگذاریم !

کاش قدم به قدم - حتی بسوی مرگ - فقط برای خالق غفار پیش برویم ؛ بشرطی که چونان غریب الغرباء حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رنج غربت را بمصالح امت و خداوند پذیرا باشیم !

حال بخود بنگریم ؛

از این کاشها و صدها کاش دیگر ، کدامیک را داراییم؟!

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:10 بعد از ظهر |

 

هنگامی که برای آشنایی و صحبت با حبیب الله کاسه ساز روانه دفترش شدم ؛ با فرزندش محسن آشنا شدم ؛ پسری محجوب و باشخصیت ؛ آقای حبیب الله از بازنویسی فیلمنامه امپراطور عشق ( زندگانی والدین بلال حبشی ) سخن بمیان آورد و من طرح سریال ۱۵ قسمتی ( دخت بت ها ؛ زندگی جعده همسر امام حسن (ع) را پیشنهاد کردم. قرار شد که خبرم کنند که نکردند ( بدلایلی ) !

محسن کاسه ساز از من طرح سریال یا فیلم تاریخی خواست چراکه تلویزیون درخواست داده - من هم در طی ۳ بار رفتن و نشستن با ایشان ؛ طرح فیلمنامه های حضرت معصومه(س) ؛ میثم تمار ؛ قیس بن مسهر صیداوی ؛ وصال شیرازی و حضرت حافظ شیرازی را تحویل دادم که بگفته محسن کاسه ساز ؛ جواب مسئولین به ۱ الی ۲ ماه زمان احتیاج دارد ؛ یک ماه گذشت ولی خبری نشد تا آنکه در آخرین تماس تلفنی باخبر شدم که جمیع طرحهای پنج گانه ای که به این دفتر فیلمسازی تحویل داده ام رد شده و قابلیت ساخت ندارند. در آخر طرح ها و یک نسخه فیلمنامه را خواستم که برسم عودت بدفتر سید احمد میرعلائی مدیرعامل فارابی ارسال نمایند.

سرانجـام خداحافظی همیشگی و خجالت از قلمم که نمی بایست به هر کسی عرضه شود و انسان می بایست بداند باکه و برای چه معامله میکند - گاه برای خدا؛ گاه برای مخلوق و گاه برای خویش ... من بشخصه هیچ هدفی در این طرحها و آینده اشان ندیدم و درست همان شد که از ابتدا تخمین میزدم.

در آخر برای دوست خوب و شیرین زبانم محسن کاسه ساز و پدرش ارجمندش آرزوی سلامتی و توفیق میکنم.

 

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 8:57 بعد از ظهر |

سیره و زندگی شاعر؛ طبیب ؛ منجم ؛ ریاضیدان و دانشمند گرانقدر ایران زمین؛ ابونصر فارابی در قالب یک سریال ۱۰ قسمتی ساخته و پرداخته خواهد شد.

این اثر که با تحقیق و تتبع بسیار همراه بوده در تاریخ ۱۸ مرداد ماه ۱۳۸۸ بشکل یک طرح کلی نگاشته شد و در هفته گذشته ؛ پیشنهاد ارائه سیناپس داستان از سوی مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی مطرح شد و إنشاء پس از بازنویسی و بازنگری اساسی طرح ؛ مراحل نگارش سریال آغاز شود.

گفتنی ست سریال فارابی ؛ تولد تا رحلت این اندیشمند فاخر ملک ایران اسلامی را تداعی و تصویر میکند.

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 1:23 بعد از ظهر |

آسمان مدینه نورافشان است امشب

در دامان نجمه خاتون ؛ شهد شیرین بهشت جاری ست؛

اینجا روضه ی رضوان رضاست ...

چشمه های خروشان تو را می شناسند

یا ضامن آهو

موج های پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

از نیشابور بر موجی از ( لا ) گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می شناسند

اینک ای خوب ، فصل غریبی بسر آمد

چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

ای که کوچه های خراسان تو را می شناسند

سلطان عشق

علی بن موسی الرضا

تو آمدی همان لحظه که می بایست می آمدی

شهر با چشمان منتظر تسلیم گشته بود

عشق و عاطفه در پناه تو ریشه بست و ببار نشست

یا ثامن الحجج

تاریخ عاطفه را از تو آموخت

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 1:14 بعد از ظهر |

نظر به اینکه انقلاب اسلامی ایران برهبری فرزندی از تبار نور و بت شکنان ؛ حضرت روح الله الموسوی خمینی (ره) با نثار خونهای مطهر شهدای بسیار در طول قیام انقلابی و ۸ سال دفاع بی امان علیه تعدی جبار وقت صدام لعنة الله علیه ببار نشست ، و چه بسیار شهدای گرانقدری همچون رجایی و باهنر ؛ بهشتی و شریعتی ؛ مطهری و مفتح و صدها تن چون ایشان که با عروج ملکوتانه خویش ؛ زندگی را بما نسلهای آتی اهدا نمودند.

با آمدن آیت الله سید علی خامنه ای ( دامه ظله ) و تجلیل از قیامگرانی مقاوم و ایثارگر همچون آقای رفسنجانی و بسیاری شخصیتها و علمای گرانقدر ؛ اساس دولت اسلامی تأسیس شد و سال بسال به پیشرفتها و آمال بزرگتری دست پیدا کرد.

اما هنوز نیم قرن از نثار میلیونها شهید انقلاب و دفاع مقدس و پس از آن در دهه ترور شخصیتها و نیز سالیان بعد در کشتار مکه و شهادت جانسوزانه شهدای شیمیایی - یکی پس از دیگری - نگذشته که بوی طغیان فراگیر شد و صدها تن با شعار کاذب آزادی و حمایت از حقوق بشر بخیابانها ریختند و تعداد بسیاری از تربیت شدگان پادگان اشرف در عراق و نیز احزاب منافق در انگلیس و فرانسه و حمایت بی شائبه اطلاعات رژیم صهیونیست و آمریکای متجاوز که آب را گل آلود دیدند ؛ با آتش زدن مغازه ها و بازارها و اتوبوسها و زدن خسارات بسیار به بیت المال و مناطق مسکونی مردم ؛ فضایی مملو از رعب و ترس را بوجود آوردند که به گفته گزارشگر شبکه فتنه جوی العربیه : ایران یادآور ایـام شاه شده !!!

گزارشات و مقالات و وبلاگها و سایتهای بسیار تأسیس شدند تا از این شورش ضدانقلابی یک حماسه بسازند و آقای اوباما که مدال صلح را بخود اختصاص داد و پیش از انتخابات ایران در دانشگاه الإزهر مصر جملاتی را به عربی گفته و قرآن را مورد تجلیل قرار میدهد اما دقیقا یک هفته بعد علیه پیروان قرآن قیام کرده و شورشیان و منافقان را حمایت و از ایشان در قبال آمار دروغینی که از شورش تهران و اصفهان و خراسان به بازماندگان کشته هایشان تسلیت می گوید.

آقایانی همچون کروبی که حضورش دقیقا شباهت دارد به ولید بن عتبه که برادر رضاعی خلیفه سوم عثمان بود و متولی امور مسلمین و شیعیان کوفه در سال ۳۴ هجری اما در نماز مست کرد و ۲ رکعت را ۴ رکعت خواند و بعدها توسط امیرالمؤمنین بر او حد جاری شد.

آقایی همچون سید محمد خاتمی ( بچشم خود دیدم ) در تبریز یا اردبیل - دقیقا نام شهر یادم نیست - در جمع روحانیونی که مطمئنا در روز محشر باید جوابگو باشند ؛ نکته ها و لطیفه هایی را ابراز میدارند که اهل بیت مخصوصا حضرت فاطمه و خدیجه (سلام الله علیهن ) را مورد هتک قرار داده و حضار بی دین را مشعوف می سازد و بعدها در شورش و قیامهای شورشیان علیه نظام اسلامی شخصا حضور بهم رسانیده و با ایشان ابراز همدلی می کند. خب باید بداند این آقای محترم که واقعه نهروان نیز تکرار شد و همانگونه که تعداد خوارج بیش از سپاه اسلام حقیقی بود اما از ۷۰ هزار تن خارجی؛ تنها ۹ تن باقی ماند.

و اما آقای جلیل القدری که کمر همت بسته تا نظام را کله پا کند - هیهات که خون پدران ما رخصت دهند - آقای سید حسین موسوی - با بگفته پیروانش یک یاحسین تا میرحسین !!!

این آقا که معلوم نیست چطور در طول این سالها اختفای مجازی که نه عقایدش مشهور بوده و نه حضورش فعال ؛ ناگهان با صدها پیرو و همدل مواجه می شود و از رنگ سبز علوی به سود منافع خود بهره برداری می کند. همسرش علنا در میان مردم و گزارشگران حاضر میشود و سخنانی را میگوید که جز تجللی عایشه در جمل برای ما معنایی ندارد ؛ ... من نمی خواهم بگویم حضراتی که نام بردم کافر یا مرتدند اما چرا از میر درست گام برنداشتند؟ خب پیداست که اگر خوب به تاریخ کشتار میدان ژاله در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ بنگریم ؛ وقتی رژیم طاغوت و کماندوهای اسرائیلی که در لباس سربازان گارد ایران مردم را از زمین و آسمان بگلوله و آتش بستند ؛ تبعات آن کشتار فجیع جهان را با ظلمت طاغوتیان آمریکائی و ایرانی وقت آشنا ساخت.

اغتشاش در تهران که از جمعه ی انتخابات تا جمعه بعد که سخنرانی رهبر عزیزمان را بدنبال داشت ؛ مقتولینی برجای گذاشت اما وقتی برخی سران شورش را دستگیر کردند از تحرکات و اغتشاشگری خود ابراز جهالت و نادانی و وسوسه و جوگیری نمودند و برخی دست نشاندگان و تربیت یافتگان پادگان عراق زیرنظر انگلیس و آمریکا و اسرائیل و فرانسه ، هم اعترافاتی تکان دهنده ابراز نمودند که بعضی از آنان در رسانه ها بسمع و نظر مردم جهان رسید.

خانمی زهره نام؛ در پیام صوتی خود ؛ منافقان اعزامی را به قتل و غارت و چپاول و آتش سوزی و نفت اندازی به پایگاههای بسیج و ایجاد فضای رعب در جامعه ایران ترغیب و تحریک میکند. خب ؛ حضراتی که با پوزیشن سیاست دانی و آزاد طلبی مخالفت با جامعه روحانی و ولایت فقیه می کنند چرا به این اقدامات توجهی نمی کنند؟ لابد منافقان خارجی را جدای از اعتراضگران تهرانی و یاران میرحسین و خاتمی میدانند ؛ خب ، همین حضرات کاردان ، چرا اسلوب بهتر و آرامش بخشانه تری اختیار نکردند تا بقولش خودشان آن کشتار که ۱۰۰٪ کذب است پیش نیاید؟ کودتا در فضای جامعه ای جانبخش است که مردمان آن به انگیزه آزادی حقیقی قیام کرده و پا به پای زعمای قیام برمی خیزند ؛ همانطور که در انقلاب نورافزای جمهوری اسلامی شاهد آن بودیم.

در هر صورت نه مخملیان سبزینه پوش میرموسوی و نه سیاست غلط خاتمی و نه زورزنی های مُرده پسندانه کروبی و امثالش و نه سیاستمندانی که خود را سیاستمند میدانند ؛ هیچکدام نمیتوانند باوری را که با خون و گوشت و پوست و ایمانمان آمیخته از ما سلب کنند و بنامهای مختلف و جور واجور ؛ خودنمایی کنند و بدانند که هر اقدامی که موجب لگدمال شدن خون شهیدانمان و نیز فراموشی و پشت پا افتادن فرامین و عقاید ائمه و امام محبوبمان خمینی شود را سرکوب خواهیم کرد ولو تعصب و جهالتِ نادرست و تعابیر رکیک دیگری بما نسبت دهند و بهرعنوان چهره ی ما را مخدوش و مکروه جلوه دهند. ما طرفداران نظام اسلام هرچند مفلس و از دارایی های نظام بی بهره باشیم ؛ باز از همراهی بازمانده ی بیت زهرا(س) دست نمی کشیم ...

ضمنا اگر شخصیتهای متن را با شخصیتها و وقایع تاریخی قیاس نمودم فقط به اعتبار و استناد آیه شریفه قرآن است که تاریخ را عبرة لإولی الإلباب و تکرار شدنی تلقی می فرماید و ما میدانیم کلامی بالاتر از کلام وحی نیست.

و در آخر میخواهم از زبان فرزند شهیدی دلسوخته از فجایع جاریه کلامی را با رهبرم - پدرم بازگویم؛

ای رهبر ما

ای مراد و مونس ما

ای که بسیارند چینندگان خوشه ی صبرت

ای آنکه جز از محضر لاهوتی بقیة الله الأعظم روحی و ارواح العالمین له الفداء مدد نمی جویی

با تو ای تک ستاره ی آسمان مهربانیها ؛

با تو ای نهال سبزینه ی بستان وفا و اخلاص

عهد می بندیم که گر یزیدیـان برخیزند به سفک دماء ما ؛ از یاری اسلام و تو دست نمی کشیم

بگذار ما را جاهل و مجنون بخوانند

و بی شک آنچه در این مجال گفتم ؛ با نظرات و سخره های ناسنجیده مشتی یاوه سرا و بی شرف همراه خواهد بود - اما ای سرور ما ؛ ای سید و سالار ما ...

ما با توایم.

تا واپسین قطره خون

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 12:51 بعد از ظهر |

با توجه به نحوه انتخاب و گزینش سوژه های تاریخی مذهبی توسط اینجانب، اینبار نوبت به سیره و زندگانی بانویی از قبیله عشق و دلدادگی رسید ؛ بانوی رودخانه نیل و پرورده ی رمل صحرا ؛ عاشق بیابانگرد و دختری از دیار عارفان و دلسوختگان ...

حضرت نجمه خاتون سلام الله علیها ؛ مادر گرامی حضرت امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) ، با فراز و نشیب های بسیاری زیست و ملکوتانه بسوی خانه عشق رحل اقامت افکند.

زندگی سرتاسر معجزه ی این خاتون بزرگوار که بیشتر با رنج غربت و غریبی عجین بوده ، اینبار در قالب یک فیلمنامه تله سینمایی - تلویزیونی ۹۰ دقیقه ای تهیه و تنظیم می شود.

گفتنی ست داستان از میلاد خاتون آغاز و با میلاد فرخنده امام غریبان و مستضعفان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) پایان می گیرد. این فیلمنامه با عنوان ( عروس غریب ) با استناد بر محکم ترین و موثق ترین منابع کتبی و شفاهی موجود برشته تحریر درخواهد آمد و امیدواریم تا آدینه یعنی روز ولادت امام هشتم(ع) ، این متن بپایان رسد. إنشاء الله //

از طرف جمیع عاشقان ثامن الحجج (ع) نائب الزیاره خواهیم بود و قدم به قدم با مادر ارجمند و سرتاسر قداستش پیش خواهیم رفت.

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 1:26 قبل از ظهر |

همزمان با میلاد با سعادت حضرت احمد بن موسی(ع) موسوم به شاهچراغ علیه السلام ؛ این پادشـاه خطه عشاق حزین و پناه بی پناهان حاجتمند و سلطان خطه ی شیراز ، سرتاسر ایران اسلامی نورباران و عطرافشان گشت.

چه زیباست تقارن میلاد ۳ پرورده ی دامان موسوی ،

خواهر: معصومه(س) چندی پیش؛

برادر: شاه چراغ امروز

و برادر و پیشوا: علی بن موسی الرضا المرتضی (ع) جمعه ی جاری ...


میلادشـان گلباران

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 1:17 قبل از ظهر |
 

پس از اعطای مدیرعاملی بنیاد سینمایی فارابی به استاد گرانقدرم سید احمد میرعلائی ، تلاش بی وقفه ی وی آغاز و علاوه ملاقات از دو هنرمند سینما که مجید مظفری یکی از آنهاست، با برگزاری جلسات پیاپی ، مشکلات سینما را زیرنظر گرفته و راه حلها نیز بررسی شد. البته این روند همچنان جریان دارد و ما تا آغاز تولید یکی از فیلمنامه هایمان توسط این بنیاد و عواملش ، از خداوند منان طلب صبر ایوب و زبان گنجشک و فک شتر و عمر نوح را مسئلت داریم.

إنشاء الله// مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 1:9 قبل از ظهر |

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

مراسم تشییع پیکر سردار شهید نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه و سردار شهید محمدزاده فرمانده سپاه سیستان و بلوچستان و جمعی دیگر از پاسدارانی که در جنایت تروریستی روز یکشنبه در زاهدان بدرجه رفیع شهادت نائل آمدند ؛ صبح دیروز ( سه شنبه ) در مسجد ستاد فرماندهی نیروی زمینی سپاه برگزار شد. حجت الأسلام علی سعیدی به نوحه سرایی پرداخت و جمعی از مقامات عالی کشوری و لشکری نیز حضور بهم رسانیدند.

سرتیپ سلامی جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران اذعان دارد که بطور یقین عوامل حادثه تروریستی و دشمنان ملت در هر نقطه و هرکجای دنیا بسزای اعمال خود خواهند رسید. // و نیز حجت الأسلام مصلحی از ارتباط تنگاتنگ دستگاههای اطلاعاتی پاکستان با گروهک ریگی در زاهدان خبر داده است.

روح آن شهید که تا بود نشناختیمش و وقتی بال معراج گشود ؛ شناختیمش شاد و با شاه بی غسل و کفن حضرت اباعبدالله الحسین (ع) محشور باد.

مصطفی رکابی ( فرزند یکی از شهدای دفاع مقدس )

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 11:58 قبل از ظهر |

نور شید شیدان بر گیتی متجلی می شود

کاشانه ی عشق بوی یاسهای فراموش شده ی فاطمی را بخود خواهد گرفت

شمعهای کافوری مهر و اخلاص افروخته خواهند شد

ابرها با امید إجلال باران رخشان ، اشک شادمانی و شعف خواهند بارید

مرغان قاف با صوت دلبرای داوودی در مدح دُخت نور نغمه سرایی خواهند کرد

و

دامان نجمه خاتون در منظر گهرنشان ضامن آهو ، اشک فشان خواهد شد

معصومه می آید ؛

                      بانوی گلهای رنگارنگ

                      سردمدار عاشقان مهاجر

                                               و

                                               پیامبر شکوفه های بازشکفته ی عترت

مقدم دخت موسی بن جعفر و نجمه خاتون و خواهر امام فقرا و حاجتمندان

حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها گلباران

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 2:5 بعد از ظهر |
 

در روزنامه ها بویژه جام جم و بانی فیلم روزانه دهها خبر مبنی بر کلید خوردن یا اعطای جواز تولید و پخش می خوانیم اما وقتی عمیق تر به مسئله توجه می کنیم جز شعارهایی چند و رکودی خامد و متداول در این عرصه ی بزرگ نمی بینیم. مثلا هنوز اقدامی عملی و قابل لحاظ بخصوص برای ما هنرمندان تاریخی ساز و مذهبی کار صورت نگرفته و آقایان شمقدری و حسینی مسئولین ارشاد هنوز هم اقدامی بانجام نرسانیدند ...

مثلا ؛

فیلمنامه های عروس مدائن ؛ ام البنین(س) ؛ رجعت عشاق و خون خدا را ماه هاست به آقایان نجاریان ، شرفی کیا و علی اکبری واگذار نموده ام اما خبری از سوی مسئولین نشده تا آقایان مشغول شوند.

فیلمنامه نرجس خاتون(س) که قریب به ۴ سال است در بلاتکلیفی بسر می برد ؛ آقای سلحشور از سال ۱۳۷۵ تا کنون همچنان درگیر سریال حضرت یوسف(ع) است و با اینکه پخش این مجموعه پائیز سال گذشته بپایان رسید تا امروز جشنها - میزگردها - محافل نقد و بررسی - پخش سریال در کشورها - دعوت عوامل به کشورهایی مانند گرجستان و اخیرا هم خبر اعزام ۱۲ نفر از عوامل اصلی سریال به کربلای معلی مطلع شده ام ... فیلمنامه نرجس خاتون(س) دقیقا ۵ بار بازنویسی شده ولی هنوز توجه آقای سلحشور را تماما جلب نکرده و عیوبی مانند اشکال در روند قصه ؛ دیالوگها و ضعف صحنه پردازی ها و اخیرا هم فتوای آقای جعفر سبحانی مبنی بر عدم صلاحدید ساخت سریال مادر امام عصر(عج) ! خدا بخیر کند.

فیلمنامه خاتون قریش هم از سال ۱۳۸۶ بسفارش آقای سید احمد میرعلائی در ۳ مرحله نگارش و بازنویسی و بازنگری بانجام رسیده اما تاکنون خبری قطعی بدستم نرسیده ... از طرفی طرح تله تلویزیونی با موضوع دفاع مقدس و طرح سریال حافظ شیرازی را هم واگذار کرده ام اما تاکنون خبری نشده ...

طرح ۳ فیلمنامه وصال شیرازی - حضرت معصومه(س) و میثم تمار را هم به آقایان محسن و حبیب الله کاسه ساز واگذار کرده ام که خبری نشده ...

می بینید؟

کلید زدن پیشکش ؛ انعقاد قرارداد پیشکش ؛ چرا مسئولین صداوسیما اقدامی صورت نمیدهند و از کمبود بودجه نالانند؟ پس این اخباری که روزانه در باب کلیدخوردن پروژه های تلویزیونی و سینمایی میشنویم چگونه تأمین میشوند؟

امیدوارم با تلاش تهیه کنندگان محترمی که ارادت وافر بایشان دارم ؛ پاسخ داده و من بشخصه شاهد ثمر دهی زحمات و تلاشهایم باشم.

إنشاء الله

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |

محسن نامجو !

خواننده ای که شخصا اطلاع دارم اخراجی دانشگاه است و مورد دردسر مادر و ببهانه فقدان معشوقه ای از جنس خود ؛ شیوه ای مثلا نو در عرصه خوانندگی تأسیس کرد !

یکی از دوستان بنام احسان درگاهی از هواداران این خواننده ، سی دی سیره ی این خواننده را برایم بنمایش گذاشت و من زمستان سال گذشته با نامجو بشکلی متعارف و عادی آشنا شدم اما پس از شنیدن موسیقی و صدای گوشخراش وی ، نه تنها از او دلزده شدم که برای مدتی کوتاه کلا قید موسیقی را زدم.

دیگر خبری از او نگرفتم - چون مهم نبود - تا روز گذشته یعنی یکشنبه ۱۹ مهرماه ۱۳۸۸ ...

در صفحه ۳ از روزنامه بانی فیلم شماره ۱۵۶۸ در قسمت شنیدنی های خواندنی ، مطلبی راجع به نامجو خواندم که بیش از پیش تنفر مرا نسبت به وی برانگیخت.

متن صریح خبر بنقل از سایت شیعه آنلاین بنقل از قائم نیوز :

آلبومی بتازگی از محسن نامجو منتشر شده که دارای بخش های متفاوتی ست ؛ از توهین گرفته تا استفاده از تعابیر رکیک و از همه مهمتر آنکه آیاتی از سوره های مبارک شمس و فجر و چند سوره دیگر را با لحن و صوتی بسیار زشت و اهانت آمیزانه خوانده است.

گویا محسن نامجو از ایران رفته ؛ اما بصراحت قرآن کریم را مورد تمسخر و اهانت صریح قرار داده و گویا به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده بود که با عذرخواهی اش انتظار نمیرفت که اشتباهش را دوباره تکرار کند اما اینبار در آخرین آلبومش که بطور گسترده در اینترنت منتشر شده آنچنان مسموم طراحی شده که قرآن و مقدسات را تباه نموده است.

از مسئولین مربوطه و علمای اسلام تقاضا داریم که با این خواننده ی متخلف برخورد جدی صورت بگیرد ؛ فقط در آخر متذکر می شوم که اسلام عزیزمان با این اقدامات بچگانه و ساده لوحانه تخریب نشده بلکه بیش از پیش نزدمان عظیمتر جلوه می دهد.

و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین.

مصطفی رکابی // التماس دعا.

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 8:41 بعد از ظهر |
کارگردان: حمید بهمنی

تهیه کننده : سید احمد میرعلائی

مضمون: دفاع مقدس

تله فیلم یکی از میان ما ، داستان نفوذ خائنینی را در سنگرهای خودی روایت میکند ؛ اخبار از اندرونی لشکر به بیرون سرایت میکند و دشمن حملات سنگینی را تحمیل میکند اما الله خیرالماکرین است ...

برای استاد عزیز و پدر گرانقدرم سیداحمد میرعلایی آرزوی توفیق - سلامتی و ماندگاری در راه اسلام و انقلاب را مسئلت دارم.

مصطفی رکابی ... غروب جمعه

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 6:14 بعد از ظهر |

بیوگرافی علیرام

متولد 18 فروردین 1356
فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
آغاز فعالیت بازیگری از سال 1376

بازی در چندین تاتر و فیلم کوتاه دانشجویی
مجموعه اپیزدیک راهی به ملکوت
مجموعه اپیزدیک سایکودرام
سریال شب آفتابی - کارگردان قاسم جعفری
سریال آخرین آواز ققنوس - کارگردان مسعود تکاور
سریال مسافری از هند - کارگردان قاسم جعفری
تله فیلم رفقای خوب - کارگردان آرش معیریان
سریال خواهران غم
تله فیلم شب مهتابی
تاتر یکی از خیلی ها - جشنواره تاتر فجر 1382
سریال کمکم کن - کارگردان قاسم جعفری
فیلم سینمایی بازنده - کارگردان قاسم جعفری
سریال پول کثیف - کارگردان جواد افشار
فیلم سینمایی گرگ و میش - کارگردان قاسم جعفری
سریال جابربن حیان - کارگردان جواد افشار
سریال از نفس افتاده - کارگردان قاسم جعفری
تله فیلم بی پایان - کارگردان کاوه سجادی حسینی
تله فیلم حضور- کارگردان مسعود تکاور
سریال شب مهتاب - کارگردان شهرام باباپور
تله فیلم راهی عاشق - کارگردان اکبر منصور فلاح
تله فیلم خواب برفی - کارگردان محمدرضا کرمیار
تله فیلم گروگان- کارگردان محمدرضا آهنج
تله فیلم خط باريك - کارگردان شفیع آقامحمدیان
فیلم سینمایی نفوذی - کارگردان احمد کاوری
سریال مردان تاريخ ساز - كارگردان محمود معظمی
تله فیلم یکی از میان ما - کارگردان حمید بهمنی
سریال هوش سیاه - کارگردان مسعود آب پرور
تله فیلم کارد و پنیر - کارگردان محمود معظمی
سریال عملیات 125 - کار گردان محمدرضا آهنج


۲۵ شهریور ماه - ۱۳۸۸ - بود که برای فیلمنامه خاتون قریش روانه دفتر سید احمد میرعلایی - ارادت وافرم به ایشان - شده بودم و بدلیل ماه رمضان میهمان دفتر گرمش شدم؛

اگر چه باران بارید اما بوی خدا میداد اذان آن ماه عزیز ...

اولین بار بود بازیگر قدبلند و البته ساده چهره ی سینما را می دیدم ( حضوری )؛

علیرام نورایی ، که اگر نامش را بخش کنم میرسم به نام علی و مرام بلند علی !

بی تکلف بود اما جدی در کارش ... بی پیله بود اما نه خودجوش در هر محفلی ،

ساده و اهل سازش بود اما نه مستبد !

باهوش بود ، البته در کارش ، مابقی را نمیدانم ................................

در کل خوب بود ! ، تلفن تماسش را گرفتم اما هرچه فکر کردم دلیلی برای تماس نمی دیدم ؛ راستش پشیمان شدم ؛؛ اما خب ، از او ممنونم که داد - تلفن تماس -

با دوستش کامران ضمیری هم آشنا شدم که راستش هنوز هم نفهمیدم در سینما چه کاره است؟ اما از آشنایی با هم مسرور شدم ؛ تماسی همان شب با من داشت که دیگر تکرار نشد و من هم دلیلی ندیدم ...

برای هر دوشان آرزوی سلامتی و کامرانی میکنم.

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 0:1 قبل از ظهر |

هفته دفاع مقدس گرامی باد

بدون شرح !

شادی روح شهدا

پدرم عبدالله رکابی

و دایی ام سعید رحیمی

صلوات

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 11:45 بعد از ظهر |

انا لله وإناالیه راجعون

خاک است و میلاد ما ؛ طلوع آفتاب و وزش باد بهار

باز

خاک است و رستن ما ؛ غروب آفتاب و سکوت یک مزار

زندگی همچنان ادامه دارد ...

پرویز مشکاتیـان بملکوت اعلی پیوست

اگر براساس آثاری که از این آهنگساز فرهیخته ایران زمین برجای مانده بخواهیم پیرامونش قضاوتی داشته باشیم باید به پُر بار بودن عمر ۵۴ ساله اش بالید و فخر فروخت به آنانکه ندارند چنین فرزانه ای !

و بگفته دوست عزیزم مهدی یاورمنش ؛ اگر بخواهیم بر اشتیاق و آرزوی خود و ورق خوردن صفخات تقویم تکیه کنیم ،او را بسیار زودتر از آنچه گمان برده ایم از دست داده ایم.

هنوز صدای نُت هایش در گوش است که چون صبای سحر ، حدیث دلتنگی می خوانند ؛

شور انگیز

بیداد

وطن

مرا عاشق

سرانداز

آستان جانان

نام آلبومهایش ما را به عالمی ماورای زمین و مشاغل روزمره می برد ... کاش نمی رفت !

با آمدنش به وجد آمدیم

با نغمه دل انگیزش گریستیم

با نوای بی تکرارش بالیدیم

با عشقهای نهفته در کلام بی گفتارش ، عشق ورزیدیم

با تواضعش ز خود بیخود گشتیم

و

با رفتنش بر آستان جانان سر سائیدیم و باز هم گریستیم

گوئی هنوز نوای سحرانگیز سنتورش ما را مفتون خود میسازد و آثار مانده اش ما را امّیدوار ...

اما چسان که او بر سینه سرد گور خفت !

پرویز مشکاتیان در یک نگاه؛

در ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۳۳۴ در نیشابور چشم بدنیا گشود ؛ ذوق آهنگسازی را در طبیعت فراموش ناشدنی خراسان ؛ آنجا که فرهنگ پرور است و آوای ترنم جویبارهای کوهسار بینالود و نفیر بادهای سرگردان دشت پُر زنبق نیشابور ، نوای آوای پرویز را به ودیعه گذاشت. در ۶سالگی موسیقی آموخت و از ابتدا با سنتور درآویخت. پدرش حسن مشکاتیان مربی او بود و ردیف عالی موسیقی ایران - ردیف آقامیرزا عبدالله - را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران نزد استاد فقید نورعلی خان برومند و دکتر داریوش صفوت بخود اختصاص داد. همزمان از مکتب هنرپرور اساتیدی همچون دکتر محمدتقی مسعودیه و شادروان عبدالله خان دوامی و شادروان سعید هرمزی و شادروان یوسف فروتن بهره گرفت. پس از کشتار ۱۷ شهریور ۵۷ از رادیو تلویزیون استعفا داد و همزمان در ایام انقلاب باشکوه اسلامی ، مؤسسه فرهنگی هنری چاووش را تأسیس کرد و شاگردان بسیار تربیت نمود. تبحر در ساخت ریتم و ذوق سرشار در آهنگسازی روی اشعار کلاسیک و معاصر خصیصه آن از دست رفته بود.

یادش گرامی - نامش همیشه زنده و روحش شاد و جاودان باد.

مصطفی رکابی

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |

قال الله سبحانه و تعالی فی محکمه کتابه : قد افلح من تزکی ...

ماه رمضان یا بهتر بگویم ، امتحان الهی بسر آمد ؛ کاغذها بالا ... !! چه کس قبول است و چه کس مردود؟

چه کس بهتر توانست ذخیره برگیرد؟

چه کس توانست رضای خالق بر خشنودی مخلوق برتابد؟

چه کس قادر به تضعیف قوای نفس و اطاعت حق شد؟

و چه کسانی - چون من - هنوز در گرداب معاصی گرفتار است؟

رمضان با تمام زیبایی ها و الوهیت هایش بسرآمد و کوله بار خویش بست و رفت ....

باشد که غبطه خوریم بحال خدادوستان و انتظار کشیم رمضانی دیگر را ؛

عید سعید فطر بر تمام عاشقان مغفرت از سوی حضرت دوست تهنیت باد

مصطفی رکابی / التماس دعا

+ نوشته شده توسط عاشق آل علی (ع) در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 0:57 قبل از ظهر |